اینجانب مهرداد جعفری طلبه پایه چهارم این وبلاگ را با توسل به امام باقر و به عشق امام حسین راه اندازی کرده ام.
حدیث 1 عن أبی عبد الله(ع) :و قد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی الحسین بن علی8 وعلی مثله تلطم الخدود و تشق الجیوب.[1]
از امام صادق(ع) روایت شده است:
... و به تحقیق فاطمیات [و بانوان بنی هاشم و اهل بیت:] برای حسین بن علی8 گریبانها را چاك دادند و بر گونه های خود لطمه زدند. چرا كه بر مانند حسین(ع) باید لطمه زده شود برگونه ها و چاك داده شود گریبانها.
حدیث 2 (فی الزیارة الصادرة عن الناحیة المقدسة):... برزن من الخدور ناشرات الشعور علی الخدود لاطمات... و اختلفت جنود الملائكة المقربین، تعزی أباك أمیرالمؤمنین(ع)، و أقیمت لك المآتم فی أعلی علیین، و لطمت علیك الحورالعین، و بكت السماء وسكّانها، و الجنان و خزانها، و الهضاب و أقطارها، و البحار وحیتانها و الجنان و ولدانها، والبیت و المقام، و المشعر الحرام، و الحل و الحرام.[2]
(در زیارت ناحیه ی مقدسه آمده است):
... بانوان حرم از حریم و پناهگاه خیمه ها خارج شدند در حالی كه موها را پریشان كرده بودند و بر گونه های خود لطمه ها می زدند...
و لشكریان ملائك مقرب الهی به آمد و شد پرداختند تا بر پدرت امیرالمؤمنین(ع) تعزیت بدهند و برای تو در اعلی علیین مجالس ماتم و عزا برپا داشته شد و حورالعین در عزای تو بر خود لطمه زدند و آسمانها و ساكنان آنها و بهشت ها و خزانه داران آنها و كوهها و گوشه گوشه ی آنها و دریاها و ماهیان آنها و بهشت ها و فرزندان بهشتی آنها و خانه ی خدا و مقام ابراهیم و مشعرالحرام و خارج حرم و داخل حرم در مصیبت تو گریه كردند.
حدیث 3 ... فلما خطب(ع) هذه الخطبة وسمعت بناته وأخته زینب(س) بكین و ندبن ولطمن خدودهن و ارتفعت أصواتهن، فوجه إلیهن أخاه العباس (ع) و علیاً(ع) ابنه و قال لهما: سكّتاهن فلعمری لیكثرنّ بكائهم[3]...
... هنگامی كه امام حسین(ع) این خطبه را خواند و دخترانش و خواهرش حضرت زینب(س) آن را شنیدند گریه كردند و ندبه كردند و به گونه های خود لطمه زدند و صدای آنها بلند شد. آنگاه امام حسین(ع) برادرش حضرت عباس(ع) و فرزندش حضرت علی اكبر(ع) را به سوی آن بانوان فرستاد و به برادر و فرزند خود فرمود: آن بانوان را ساكت كنید كه به جان خودم قسم گریه ی آنها بعد از این بسیار زیاد خواهد بود...
حدیث 4 قال أبو مخنف ...نظرت إلی تلك النسوة لمامررن بالحسین(ع) وأهله و ولده وهم صرعی تسفی علیهم الریاح، فصحن ولطمن وجوههن[4]...
ابومخنف گوید:
... نگاه كردم به آن بانوان هنگامی كه بر حسین(ع) و خاندان و فرزندانش گذر كردند؛ در حالی كه آنها كشته شده و بر زمین افتاده بودند و بادها بر بدن آنان می وزید، پس آن بانوان فریاد غم سر دادند و به صورتهای خود لطمه زدند...
حدیث 5 (فی ورود أهل البیت بكربلا): وأما أم كلثوم فقد نشرت شعرها ولطمت خدیها[5]...
(در ورود اهل بیت به كربلا): و اما حضرت ام كلثوم(س)، پس موی خود را پریشان كرد و بر گونه های خود لطمه زد...
حدیث 6 قال بشیر فركبت فرسی وركضت حتی دخلت المدینة فلما بلغت مسجدالنبی(ع) رفعت صوتی بالبكاء فأنشات أقول: یا أهل یثرب لامقام لكم بها... قال فما بقیت فی المدینة مخدرة ولا محجبة إلا برزن من خدورهن مكشوفة شعورهن مخمشة وجوههن ضاربات خدودهن یدعون بالویل والثبور[6]...
بشیر گوید: سوار بر اسبم شدم و آن را به سرعت راندم تا وارد شهر مدینه شدم. هنگامی كه به مسجد النبی(ص) رسیدم صدایم را به گریه بلند كردم و شروع كردم این ابیات شعر را بخوانم: «ای اهل مدینه دیگر در مدینه جایگاهی برای شما نیست...»
بشیر گوید: در این هنگام احدی از بانوان پرده نشین و بانوان محجبه باقی نماند مگر آنكه از پس پرده و حریم خود خارج شد و زنان مدینه از خانه های خود بیرون آمدند، در حالی كه موهای آنان مكشوف بود و به صورتهای خود پنجه می كشیدند و بر گونه های خود ضربه می زدند و فریاد واویلاه و واثبوراه سر می دادند. [و از شدت حزن این واقعه ی مهلك و مصیبت بار شكایت و استغاثه می كردند].
حدیث 7 (فی ورود اهل البیت المدینة):...فما كان إلاساعة وإذا قد أتت نساء أهل المدینة فتلقتهن نساء الحسین(ع) بلطم یكاد الصخر یتصدع له[7]...
(در ورود اهل بیت به مدینه)
... ساعتی نگذشت كه زنان اهل مدینه آمدند و بانوان حسین(ع) با آنان روبرو گردیدند در حالی كه چنان به خود لطمه می زدند كه نزدیك بود سنگ از چنین لطمه زدنی قطعه قطعه شود.
---------------------------------------------
[1] ـ تهذیب الاحكام (أبی جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی1. انتشارات الصدوق. قم. 1417 هـ . ق) 8/325 و وسایل الشیعه 22/402.
[2] ـ بحارالانوار 98/322 ـ 323.
[3] ـ. معالی السبطین 1/351.
[4] ـ عبرات المصطفین 2/222.
[5] ـ معالی السبطین 2/187.
[6] ـ معالی السبطین 2/192.
[7] ـ معالی السبطین 2/195.
برچسب: لطمه زنی,روایات لطمه زنی,احدیث لطمه زنی,چرا لطمه زنی,اسناد روایات عزاداری,
نویسنده: مهرداد جعفری